
| معنی: |
● زخم ● صدمه (بدنی) ● صدمه (روحی) ● شوک روحی |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: trauma ● مفرد مشخص: traumat ● جمع نامشخص: traumer ● جمع مشخص: traumerne |
På vej til danskدنسک ۳ کتاب اول
Videre mod danskدنسک ۳ کتاب دوم
Midtvejs til danskدنسک ۳ کتاب سوم
På vej til danskدنسک ۳ کتاب اول
Videre mod danskدنسک ۳ کتاب دوم
Midtvejs til danskدنسک ۳ کتاب سوم

| معنی: |
● زخم ● صدمه (بدنی) ● صدمه (روحی) ● شوک روحی |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: trauma ● مفرد مشخص: traumat ● جمع نامشخص: traumer ● جمع مشخص: traumerne |
| توضیحات: |
زخم، صدمه (بدنی)، صدمه (روحی)، و شوک روحی به آسیبهای شدید جسمی یا روانی اشاره دارند که میتوانند ناشی از حوادث، خشونت، یا فشارهای روانی باشند و اغلب نیاز به مداخله پزشکی یا رواندرمانی دارند. |
| مترادفها: |
● skade - صدمه ● chok - شوک |
| مثال: |
Han led af et psykisk trauma efter ulykken. |
او پس از حادثه از یک شوک روحی رنج میبرد. |
| ریشهشناسی: |
| این کلمه از زبان یونانی باستان "trauma" (به معنای "زخم" یا "آسیب") وام گرفته شده است. از طریق زبان لاتین و سپس زبانهای اروپایی مدرن، از جمله انگلیسی و دانمارکی، وارد شده و به صورت وامواژه در دانمارکی استفاده میشود. |
| معادل انگلیسی: |
● wound (زخم) ● injury (صدمه (بدنی)) ● trauma (صدمه (روحی)) ● psychological shock (شوک روحی) |
