
| معنی: |
| ● عصبشناسی ● نورولوژی |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: neurologi |
På vej til danskدنسک ۳ کتاب اول
Videre mod danskدنسک ۳ کتاب دوم
Midtvejs til danskدنسک ۳ کتاب سوم
På vej til danskدنسک ۳ کتاب اول
Videre mod danskدنسک ۳ کتاب دوم
Midtvejs til danskدنسک ۳ کتاب سوم
| معنی: |
| ● عصبشناسی ● نورولوژی |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: neurologi |
| توضیحات: |
| عصبشناسی شاخهای از علم پزشکی است که به مطالعه و درمان بیماریهای سیستم عصبی مرکزی و محیطی میپردازد. این رشته به تشخیص و مدیریت اختلالات مرتبط با مغز، نخاع و اعصاب محیطی میپردازد. پزشکان متخصص در این زمینه نورولوژیستها نامیده میشوند و بیماریهایی مانند صرع، اماس، سکته مغزی، پارکینسون و میگرن را بررسی و درمان میکنند. |
| مترادفها: |
| ● neuromedicin (نورومدیسین) |
| مثال: |
| Neurologi er en vigtig disciplin inden for lægevidenskaben. |
| عصبشناسی یک رشته مهم در علم پزشکی است. |
| ریشهشناسی: |
| کلمه neurologi از ترکیب پیشوند یونانی "neuro-" به معنای "عصب" و پسوند "-logi" به معنای "مطالعه" تشکیل شده است. |
| معادل انگلیسی: |
| ● neurology – (عصبشناسی) |