
| معنی: |
| ● فیزیک ● جسم ● بدن |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: fysik ● مفرد مشخص: fysikken |
På vej til danskدنسک ۳ کتاب اول
Videre mod danskدنسک ۳ کتاب دوم
Midtvejs til danskدنسک ۳ کتاب سوم
På vej til danskدنسک ۳ کتاب اول
Videre mod danskدنسک ۳ کتاب دوم
Midtvejs til danskدنسک ۳ کتاب سوم
| معنی: |
| ● فیزیک ● جسم ● بدن |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: fysik ● مفرد مشخص: fysikken |
| توضیحات: |
| fysik بهعنوان یک علم طبیعی، به مطالعه ماده، انرژی و تعاملات آنها میپردازد. این رشته شامل مکانیک، الکترومغناطیس، ترمودینامیک، اپتیک و مکانیک کوانتومی است و قوانین حاکم بر جهان را بررسی میکند. در برخی متون، این واژه به معنای ساختار بدنی و فیزیکی انسان نیز به کار میرود. |
| مترادفها: |
| ● naturvidenskab (علوم طبیعی) ● krop (بدن) |
| مثال: |
| Fysik er en grundlæggende videnskab, der forklarer universets love. |
| فیزیک یک علم بنیادی است که قوانین جهان را توضیح میدهد. |
| ریشهشناسی: |
| کلمه fysik از واژه یونانی "physikē" به معنای "دانش طبیعت" گرفته شده است. |
| معادل انگلیسی: |
| ● physics – (فیزیک) ● physique – (جسم یا بدن) |