
| معنی: |
| چوبلباسی قلاب فلزی یا پلاستیکی برای آویزان کردن لباس بریس یا سیم ارتودنسی برای دندان |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
صرفها:
|

| معنی: |
| چوبلباسی قلاب فلزی یا پلاستیکی برای آویزان کردن لباس بریس یا سیم ارتودنسی برای دندان |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
صرفها:
|
| توضیحات: |
| bøjle به هر نوع وسیلهای گفته میشود که برای آویزان کردن یا نگه داشتن چیزی استفاده میشود. این واژه میتواند به چوبلباسی، قلابهای فلزی یا حتی بریسهای دندانپزشکی اشاره داشته باشد. |
| مترادفها: |
|
| مثال: |
| Jeg hængte min jakke på en bøjle i garderoben. |
| کت خود را روی یک چوبلباسی در رختکن آویزان کردم. |
| ریشهشناسی: |
| کلمه bøjle از فعل bøje در زبان دانمارکی گرفته شده است که به معنای "خم کردن" است. این واژه از ریشه ژرمنی آمده و به وسایلی اشاره دارد که به شکل خمیده یا منحنی طراحی شدهاند. |
| معادل انگلیسی: |
|
