
| معنی: |
| ● بافت پیوندی ● بافت همبند |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: bindevæv ● مفرد مشخص: bindevævet ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |

| معنی: |
| ● بافت پیوندی ● بافت همبند |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (بدون جنسیت = intetkøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: bindevæv ● مفرد مشخص: bindevævet ● جمع نامشخص: ندارد ● جمع مشخص: ندارد |
| توضیحات: |
| بافت پیوندی نوعی بافت در بدن است که وظیفه اتصال، حمایت و استحکامبخشی به سایر بافتها را بر عهده دارد. بافت پیوندی شامل ساختارهایی مانند تاندونها، رباطها، غضروف و سایر اجزای بدن میشود. |
| مترادفها: |
| støttevæv - بافت پشتیبان |
| مثال: |
| Bindevæv spiller en vigtig rolle i kroppens struktur. |
| بافت پیوندی نقش مهمی در ساختار بدن دارد. |
| ریشهشناسی: |
| از ترکیب دو واژهی binde از زبان آلمانی میانه "binden" به معنای «بستن» و væv از زبان نورس باستان "vefja" به معنای «بافت» تشکیل شده است. |
| معادل انگلیسی: |
| Connective tissue (بافت پیوندی) |

| معنی: |
| ● بیماری بافت پیوندی ● بیماری بافت همبند |
| اطلاعات کلمه: |
| نوع کلمه (گرامری): اسم (دارای جنسیت = fælleskøn) |
| صرفها: ● مفرد نامشخص: bindevævssygdom |
| توضیحات: |
| بیماری بافت پیوندی گروهی از اختلالات هستند که بافتهای پیوندی بدن را درگیر میکنند. معمولاً باعث التهاب و اختلال در عملکرد اندامها میشوند. مفاصل، پوست و اندامهای داخلی ممکن است تحت تأثیر قرار بگیرند. |
| مترادفها: |
| bindevævslidelse - بیماری بافت پیوندی |
| مثال: |
| Bindevævssygdomme kan påvirke flere organer i kroppen. |
| این بیماریها میتوانند بر چندین اندام در بدن تأثیر بگذارند. |
| ریشهشناسی: |
| از ترکیب bindevæv به معنای «بافت پیوندی» و sygdom به معنای «بیماری» تشکیل شده است. bindevæv از binde در زبان آلمانی میانه "binden" به معنای «بستن» و væv در زبان نورس باستان "vefja" به معنای «بافت» گرفته شده است. sygdom از واژهی دانمارکی قدیم "syg" به معنای «بیمار» و پسوند "-dom" به معنای «وضعیت» تشکیل شده است. |
| معادل انگلیسی: |
| Connective tissue disease (بیماری بافت پیوندی) |
substantiv, intetkøn
Bøjning: -et, uden pluralis
bindingsværk
bindingsværket 
| معنی: |
| شاهتیر و الوار در استخوانبندی بنا |
substantiv, intetkøn
Bøjning: -et
تلفظ: 
| معنیها: |
| بینگو، یک نوع بازی برای قمار |
substantiv, fælleskøn
Bøjning: -n, -r, -rne
Udtale:
binyren
binyrer
binyrerne 
| معنیها: |
| غدد فوق کلیوی یا غدههای آدرنال(دو غده بالای کلیهها) |